تبلیغات
خنده:تصاویر خنده دار،دیدنی،عكس های جالب - داستان آموزنده ” شیوانا و فروشنده دوره گرد “

داستان آموزنده ” شیوانا و فروشنده دوره گرد “

سه شنبه 27 مهر 1389  07:01 ب.ظ

نوع مطلب :داستان های جالب ،

شیوانا جعبه ای بزرگ پر از مواد غذایی و سکه وطلا را به خانه زنی با چندین بچه قد ونیم قد برد . زن خانه وقتی بسته های غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویی از همسرش و گفت: ای کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردی بودند. شوهر من آهنگری بود ، که از روی بی عقلی دست راست ونصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگری از دست داد و مدتی بعد از سوختگی علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود. وقتی هنوز مریض و بی حال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولی به جای اینکه دوباره سر کار آهنگری برود می گفت که دیگر با این بدنش چنین کاری از او ساخته نیست و تصمیم دارد ساغ کار دیگر برود .

 

من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمی خورد ، برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافی او را تحمل نکنیم . با رفتن او ، بقیه هم وقتی فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بسته های غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم . ای کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!

شیوانا تبسمی کرد وگفت : حقیقتش من این بسته ها را نفرستادم . یک فروشنده دوره گرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه ؟ همین شیوانا این را گفت و از زن خداحافظی کرد تا برود . در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستی یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.


نوشته شده توسط: پیمان کوره پز | آخرین ویرایش:- | نظرات() 

برچسب ها: قصه شیوانا و فروشنده دوره گرد ، داستان شیوانا و فروشنده دوره گرد ، قصه ی آموزنده ، قصه زیبا ، داستان آموزنده ، داستان زیبا ، داستان شنیدنی ، داستان کوتاه ، داستان جالب ، داستانهای کوتاه ، داستانهای جالب ، داستان های کوتاه ، داستان های جالب ، داستانهای زیبا ، داستان های جدید ، داستانهای باحال ، داستان جدید ، داستان واقعی ، داستان های باحال ، داستان فارسی ، وبلاگ داستان ، داستان ها ، داستان داغ ، سایت داستان ، داستان های داغ ، داستان با حال ، داستانهای فارسی ، داستانهای واقعی ، داستانهای جدید ، داستانهای ایرانی ، داستانهای داغ ، داستانهای با حال ، داستان های زیبا ،
ندا
شنبه 12 شهریور 1390 05:13 ب.ظ
سلام خدا قوت
میخواستم بگم که داستان های جدیدی از شیوانا بذارین
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر